گلدون پژمرده من

من همیشه دشمن هرچی گیاه و حیوان و حشره و آبیزی و پرنده بودم ، نه اینکه وسواس داشته باشم که اتفاقا خیلی هم دوستشون دارم ولی بنظرم بیشتر باعث آزردن حیوون بیچاره میشه و اصلا پایان تلخ آخرش رو دوست ندارم. درباره گیاه هم احساسم این بود که زودتر از اون چیزی که انتظار داری از بین میروند (یک نوع کمال طلبی پشت این دوری کردن از گیاهان پنهان بود)

ولی شش هفت ماهی هست که به دنیای گل و گیاه سلام کرده ام. راستش یه بار رفتم گلهای زعیم رو دیدم و دلم حسابی پیش گیاهان گیر کرد. یه شب رفتم و ماشین رو تا خرخره پر گلدون کردم و اومدم.

تجربه بینظیری بود روزهای اول که از خواب بیدار میشدم. بطرز کودکانه ای با گیاهانم دوست شده بودم و صبح باهشون خوش و بش میکردم.

برای عید هم هسته پرتقال سبز کردم که چقدر خوب گرفت و آه از نهاد مهمون ها در اومده بود که ما هم میخواهیم و بعدا برامون تکثیر کن. کم کم احساس باغبانی بهم دست داد و رفتم گلدون های بزرگتر و خاک خریدم و شروع کردم گلدون کوچیک ها رو به گلدون بزرگتر منتقل کردن و به خیال خودم میرفتم که گام های اساسی تر بردارم!

پرتقال ها که خیلی خوب رشد کرده بودند شته زدند و رشد که متوقف شد هیچ، برگ های زرد هم مثل خنجری در قلب هر روز بیشتر شدند. بنجامین ابلق دوست داشتنی ام با اون چهره پاییزی اش هم هر روز دارد خزانی تر میشود و شاید هفتاد درصد برگهایش را از دست داده.انواع مشاوره ها را بکار بستم و اعتراف میکنم اشتباهات زیادی هم در نگهداری گیاهان داشتم. و مثل تیم پزشکی کیارستمی افتاده ام به جون گیاه و هر هفته یک رفتار باهاش میکنم به امید بهتر شدن وضعیت ولی فعلا سیر قهقرایی در پیش گرفته.

دقیقا شبیه بیمارانی شده که شیمی درمانی کرده اند ولی هنوز زندگی را دوست دارند.همزمان برگ های ریزی هم نوک زده اند، خیلی از آنها همان اول خشک می شوند ولی چند روز است که از پایین های گلدون دو سه تا برگ کوچک باز شده اند و دارند با کمترین رمق ممکن به من می گویند که همین فرمون خوبه! دیگر نچرخون لطفا! منم بعد از سه ماه دیگه با دیدن گلدون چوب خشک دلم نمیگیره. احساس سپیده صبحگاهی و آخرای شب رو دارم!

اگر برگ های کوچک باز هم زیاد شدند عکسش رو براتون میزارم اینجا.

بنظرم این قسمت از باغبانی خیلی قشنگ تر از روز های خوش و خرمی و گل منگولی شدن است.


زمان: 2018-04-16 15:45:02