راضی به زحمتت نبودیم عباس آقا

به لطف فناوری ارتباطات خبر ها که عموما خوب نیستند خیلی زود قلب آدم را نشانه می روند.

فقط "شیرین" ، "خانه دوست کجاست" و "مثل یک عاشق" را از او دیدم. اینکه الان هوس کرده ام بروم بقیه فیلم هایش را هم ببینم مثل تلنگر همکلاسی نیمکت پشتی دوران دبستان است که هم درد می گیرد هم بیدار میکند، چرا هرکس می میرد تازه برایمان مهم می شود؟

واضح ترین و محبوب ترین تصویری که در ذهن از آقای کیارستمی دارم عکس جلد شهروند امروز بود که در حیاط خانه قدیمی اش ایستاده بود و با شلنگ داشت باغچه اش را آب میداد. اوج سالهای نا آرام دولت محمودی بود و خیلی ها در فکر رفتن بودند اما آقای کیارستمی با این حالتش آرامش عجیبی در رثای ماندن به من منتقل میکرد.

خیلی دنبال این عکس رضا معطریان گشتم و تقریبا ناامید شده بودم از پیدا کردنش.

اما از همه بهتر مجموعه هایی بود که از گزینش و تقطیع اشعار بزرگان عرضه کرده بود، یکی از همان حرکت هایی بود که صدای انتقاد خیلی ها را بلند کرده بود ولی بنظرم خیلی هایی که اهل شعر نبودند یا از حجم سنگین این کتاب ها می ترسیدند را به خوبی با ادبیات کلاسیک آشتی داده بود و با یک نقل قول که ابتدای کتاب حافظش گذاشته بود جواب همه آنها را داده بود: باید مطلقا مدرن بود!

تقریبا همه آثار آن مجموعه را دارم و از همه بهتر و دوست داشتنی تر سعدی است و آن بیتی که روی جلد نوشته بود

           "همه از دست غیر ناله کنند / سعدی از دست خویشتن فریاد"

از اون کتاب دو تا خریدم تا دومی رو به کسی که اهلش بود هدیه کنم.

از بین همه واکنش های این کمتر از بیست و چهار ساعت از خداحافظی آقای کیارستمی از یادداشت مسعود بهنود خیلی لذت بردم مخصوصا این فراز آخر:

"وقتی [مرتضی] ممیز رفت گفتم چه می گویی، [کیارستمی]گفت غول سبیلوی ما خوب بود که می ماند اما این یک سال آخر راضی به زحمتش نبودیم. الان در زبانم تلخ گذشته که بگویم عباس آقا بودنت را می خواستیم و راضی به زحمتت در این سه چهار ما اما نبودیم."

 


زمان: 2018-04-16 15:45:04