حق سرقفلی

هر روز صبح که از روی پله برقی های پل عابر نرم نرم پایین می اومدم و به صورت خمار و خواب آلود همشهری ها نگاه میکردم، می رسیدم به مسافر کش های پر ولعی که برای ترغیب هر چه بیشتر مسافر ها ماشین ها رو طوری بیخ خروجی پله برقی پارک کرده بودند و در ها رو چار طاق باز گذاشته بودند که باید کلی به خودت پیچ و تاب میدادی تا بتونی این سد لعنتی رو رد کنی....

همیشه اولین فحش صبحگاهی رو اونجا خرج میکردم.

بالاخره اعتراض ها کارساز شد و بعد از یکی دو سال، پلیس یا شهرداری اومدن کلی گاردریل و آهن تو زمین فرو کردند که دیگه دست هیچ ماشین و مسافر کشی به اون یه تیکه زمین خالی نمیرسه. و حالا آرامش برگشته. مسافرکش ها رفتند. همونهایی که به قیافه می شناختم شون.

مخصوصا اون مرد مو قشنگه ، موهای لخت و آبشار گونش شبیه این زن های تیزرهای تبلیغ شامپو بود. همیشه با دیدنش به این فکر می کردم که وقتی این بابا جوانتر بوده و بخاطر تیپ اغواکننده اش چقدر هوادار داشته در بین جنس مخالف و اصلا به فکرش خطور میکرده که روزگاری باید جلوی پل عابر برای شکار مسافر روزی صد بار با مسافرکش های عبوری سر شاخ بشه؟

آرامش و نظم به اون یه تیکه زمین خالی که معلوم نبود بالاخره جزء خیابون حساب مشه یا پیاده رو؟ برگشت و همسایه ها و پیاده ها دیگه در عذاب نیستند ولی یه حقی این وسط گم شده و اونم حق سرقفلی همون مسافر کش های قانون شکن است!

به هر حال اونها دو سال اونجا خاک خوردند و چند تا مسیر و خط رو جا انداختند و کم کم درآمد کسب کردند و مثل هر کارگری روی اون درآمد حساب باز کردند، حالا یهویی یه نیروی قهریه اومده سفره اونها رو جمع کرده.

بنظرم درست این بود که از نیروی قهریه روز اول استفاده می کردند ولی وقتی دو سال گذشته در سایه این بی اعتنایی مجریان قانون باید روش بینا بینی استفاده کرد و مثلا یک ایستگاه برایشان بسازند و یک اصلاح هندسی در آنجا ترتیب دهند.


زمان: 2018-04-16 15:45:07